معرفی هنرمند | مارلین دوماس، طراح و نقاش آفریقای جنوبی

رويكردهای جديد در طراحی معاصر 

«بیش از هر چیز دیگری که طراحی‌هایم گویای آن باشند، آن‌ها درباره نیروی حیاتی ژست، سرعت و حرکت هستند. من دوست دارم نقاشی‌هایی با یک ضرب قلم‌موی جوهری خلق کنم، مانند نقاشی‌هایی که چینی‌های باستانی آرزومند آن بودند. آنها نام آن را نقاشی گذاشته بودند ما به آن می‌گوییم طراحی»؛ با این کلمات مختصر، مارلین دوماس (هنرمند متولد آفریقای جنوبی، ساکن آمستردام که حدود سی و پنج سال است در این حرفه فعالیت می‌کند) آگاهانه تعریف ساده‌ای از طراحی‌ را فی‌نفسه ارایه می‌دهد. آثار او برروی کاغذ اثبات می‌کند که این محوشدگی به سختی ریتوریکال (اقناع کننده) به شمار می‎‌آید؛ بلکه این محوشدگی به سبک بخصوص تولید آثارش اشاره دارد. درحالی‌که طراحی‌های او عملا به شیوه‌ی تک‌خطی اجرا نشده‌اند با این‌وجود به نظر می‌رسد تصاویر او به همان ‌شیوه‌ای به دست آمده‌اند که یک دستمال کاغذی جوهر ریخته شده را به خود می‌گیرد_ با به‌دام انداختن یک‌باره خطوط ابروبادی مایع، به درون شبکه فیبری نازک و سست. در واقع هنگامی که به طراحی‌های دوماس می‌نگریم اغلب غیرممکن می‌نماید تعیین کنیم که کجا یک ژست آغاز می‌شود و در کجا پایان می‌یابد. حتی غریب‌تر از این، غیرممکن است در مورد هر یک عنصر تصمیم بگیریم که آیا بیشتر به خط تعلق دارد یا به رنگ. مرزهای آبکی که بدن یا سایه، محیط داخلی یا بیرونی را مشخص می‌کنند، به طرز بی‌قاعده‌ای دوپهلو و مبهم‌ می‌نمایند._ هرگونه تلاش از سوی بیننده برای از هم جدا کردن خط و سایه الزاما عملی کوته‌نظرانه (و بی‌معنا) خواهد بود.
بحث‌ها بر سر تمایز میان خط و رنگ البته به سختی تازه به شمار می‌آید. قرن هفدهم دوپاره شدن سختی میان پیروان پوسن و طرفداران روبنس را به خود دید، به‌سرکردگی “راجر دو پیل” که از جانب رنگ و توانایی‌اش برای آزادسازی «شور و شهوانیت نقاشی» داد سخن می‌راند. خط با پیوستگی مشهودش به کلاسیسیسم و حتی نوشتار، با منطق و مردانگی هم‌تراز گشته بود. در مقابل، رنگ، که ویژگی‌هایش به عنوان تصادفی، بی‌ثبات و اغواکننده در نظر گرفته می‌شد، حتی از زمان افلاطون همبستگی طیبعی‌ای با عنصر زنانگی و فریبندگی‌هایش یافته بود. آنهایی که جرات پیوستن به صفوف رنگ‌گراها را داشتند به زیر بار تمایلاتشان برای به‌کار بردن بیش از حد تزیینات، شور و احساس، اغواگری و بی‌نظمی رفتند. جای کمی سوال باقی‌ست، باز این دوماس است که آگاهانه به طبیعت گذرا و تغییرشکل‌دهنده رنگ، تقریبا به همان ترتیب صحه می‌گذارد. و با این حال رنگ در کار دوماس که همین‌چنین خط نیز هست_و طراحی‌ای که نقاشی هم هست_ به طرز پرخاشگرانه‌ای فریبندگی خود را به منصه ظهور می‌رساند. لکه‌ها و رشته‌های جوهر پیگمنت که گویی زمزمه می‌کنند، به هم می‌رسند و یکدیگر را دفع می‌کنند؛ ارتعاش‌هایی از رنگ با پوشش خود (که این پیش‌شرط فریبندگی رنگ است) به طرز ناخوشایندی مفهوم اسکاتولوژیکال، تهوع‌آور و گاه بلندپایگی را ارایه می‌دهند.
هر چهره معصومی در معرض این تهدید قرار دارد که در نسخه کمتر ملایم خود فرو بریزد. در هر مورد، هنرمند یک تصویر سوسو زننده ارایه می‌دهد که هم این و هم آن است.
موضوع آثار دوماس، اگر هیچ بتوان آن را مشخص کرد؟ نمی‌تواند جدای از تجربه‌ی او به عنوان یک زن سفیدپوست اهل آفریقای جنوبی تلقی گردد که در عین‌حال که در عرصه‌ی پیچیده‌ی آپارتاید، کلیشه‌های نژادی، جنسیت و مذهب حضور دارد اما اصراری بر آن‌ها نمی‌ورزد. رقاصان برهنه و قدیسان او، خوانندگان و خود-پرتره‌هایش، امکان استنتاج هرگونه معنای ثابت و دم‌دستی را رد می‌کنند؛ همانند ادغام رنگ و خط در آثارش، به نظر می‌رسد دوماس اشاره می‌کند که موج‌گونه بودن خوانش استریوتایپ‌ها یک عمل سیاسی است که باید مورد توجه قرار گیرد. کارهای او نقاشی طراحی‌هایی هستند که رنگ خط آن هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد.

ترجمه از كتاب Vitamin D
new perspectives in drawing
Phidon publication

مولف: Emma Dexter

ترجمه: سارا شمسی

 

نظرات