تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی

● علی سیابانی، طراح گرافیک

● یادداشتی درباره‌ی “کمپین شصت” در شهر تبریز

کمپین تبلیغاتی، مجموعه‌ای هماهنگ از انواع تبلیغات مرتبط با یک ایده و یا موضوع واحد است. یک کمپین تبلیغاتی عموما از چندین رسانه بصورت همزمان پخش می‌شود. کمیپن توسط یک یا چند سازمان با یک هدف مشترک بر روی قشر خاصی از مردم به عنوان مخاطب هدف طراحی و اجرا می‌شود. یک کمپین موفق ممکن است فارغ از تبلیغات پراکنده، از چندین هفته تا چندین ماه ادامه داشته و تا یک سال هم به طول انجامد.

و بطور خلاصه به نقل از دیکشنری کمبریج، “کمپین یک سری برنامه‌ی تبلیغاتی است که در مکان و زمانی خاص به منظور تبلیغ یک محصول یا خدمت و یا متقاعد نمودن مردم برای خرید استفاده می‌شود.”

اگر بصورت اجمالی نیز بخواهیم مروری بر انواع ابزارهای تبلیغات محیطی برای یک کمپین داشته باشیم، می‌توان از بیلبورد، استند یا لایت باکس، لمپوست بنر، استرابورد و یا بنر شهری، تلویزیون‌های بزرگ شهری، عرشه‌ی پل‌های هوایی و عابر گذر و حتی بدنه‌ی اتوبوس‌ها و تاکسی‌ها تا پوسترهای خلاق و برچسپ‌هایی با ساختارهای متفاوت نام برد.

همه‌ی این ابزارها و رسانه‌ها پلی میان مخاطبین و برگزارکنندگان کمپین‌های تبلیغاتی در سطح شهر است تا پیام کمپین به نقطه‌ی هدف برسد.

حال با توجه به این تعاریف، می‌خواهیم مروری اجمالی بر یکی از کمپین‌های شهر تبریز داشته باشیم.

در نگاه اول بی‌شک این شهر با دارا بودن مدرسه‌ی هنری همچون میرک با شهرت جهانی، دانشکده‌های هنری متعدد در رشته‌ی هنرهای تجسمی به ویژه گرافیک، انجمن و گروه‌های تخصصی فعال در این عرصه، انتظار رویارویی با یک کمپین اصولی و با قائده‌ی بصری استاندارد را داشتیم.

” کمپین بزرگ شصت” یک حرکت در راستای ارتقای فرهنگ و سواد راهنمایی و رانندگی در شهر تبریز است که با اصول تحقیقاتی به ظاهر محکم و روشن با اهدافی تفکیک شده‌ی غنی از کارشناسان این امر، اما با ظاهری فقیر از یک کاربلد متخصص در تزئین ویترین این اتفاق عظیم، سنت همیشه حاکم رویدادهایی از این دست در شهر تبریز را یدک می‌کشد.

فارغ از این که هر فرد خود را خاک صحنه خورده‌ی هنر می‌داند و یا در شرایط خوش‍بینانه در کمال فروتنی جرعه چشیده‌ی این حس ذاتی، خود را محق برای دخالت در امر اتفاقات هنرهای تجسمی و بصری می‌داند، این‌که چه فرد یا گروهی در پشت سیاست طراحی این کمپین نقشی بسازا داشته و آیا از شهرت آن سیراب گشته یا نه، بحثی جداست. اما آنچه مشهود است، اگر این کمپین مدیر هنری داشته است، وی یک بی‌سواد محض بوده و یا جزو باسوادان بی خاصیت در کنار این کمپین ایفای نقش کرده است.

چراکه اغلب طرح‌های تولیدی و نصب شده در سطح شهر فقط با نشانه‌ی کمپین و ارگان‌های به ظاهر حامی برگزارکننده، با یکدیگر در ارتباط هستند و از هیچ اصول شناخته شده‌ای پیروی نمی‌کنند. به این معنی که هیچ هماهنگی بصری در بین تک تک پوسترهای منتشر شده دیده نمی‌شود، نه از لحاظ تکنیک و نه از لحاظ ساختار، گویی مدیر هنری عزیز دستی به آرشیو سازمان رسانده و از “مخزن‌الاسرار”  شاه بیت ” هر دم از این باغ بری می‌رسد” را زنده نموده است.

حال این فاجعه‌های بصری نیز بصورت کاملا غیر کارشناسی در رسانه‌های سطح شهر توزیع شده و جز آلودگی بصری ثمری نداشته است. شاید یک راننده کنجکاور بخواهد یکی از طرح‌های لمپست‌های نصب شده در بلوار استاد شهریار را بخواند، که یقین باید قبل آن خود را آماده‌ی تصادفی عظیم در این مسیر کرده باشد. نوشته‌هایی ریز و متعدد در طرح‌های نصب شده در ارتفاع بلند، تعدد پیام‌های انتقال یافته در یک طرح، عدم کارشناسی رنگ و فونت و طرح در پوسترها، عدم کارشناسی در محل نصب آثار، و نهایت عدم یکپارچه‌گی آنها، همگی نشانی از انجام خدمت به شکل همیشگیِ باری به هرجهتِ این کهن شهر میزبان در ۲۰۱۸ است. بنایی که شاید آجرش از همان ابتدا، معماری نداشته تا حتی فرصت کج نهادن در ساختارش را داشته باشد. چرا که اغلب پشت میز نشینان ما بر این باورند که: تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.

 

نظرات

1 دیدگاه در "تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی"


میهمان
ناشناس
اسفند ۲, ۱۳۹۵

توی این شهر مسئولین به فکر ساخت رزومه هستن تا قدمی برای اعتلای فرهنگ شهروندی