جهان، صحنه‌ی تنازع برای بقا

الهام حسن‌زادهالهام حسن‌زاده

الهام حسن‌زاده، پژوهشگر هنر

● یادداشتی درباره نمایشگاه علی ذاکری، «حذف شدگان یا فرزندان خدا» در گالری هما

به سخن شکسپیر “جهان صحنه‌­ی نمایش است” و اینجا رینگ، صحنه‌­ی نمایش ماست. صحنه، استعاره­ای بسط یافته در مجموعه‌­ی آثار “حذف‌شدگان یا سری فرزندان خدا” است. جهان، صحنه‌­ی تنازع برای بقا است. چنان که در نقدها و مصاحبه‌­ها در حاشیه نمایشگاه آمده است کارهای ذاکری را در قیاس با آثار جرج بلوز۱ قرار داده‌­اند، همانطور که ذاکری خود به درستی اشاره می‌کند اگرچه کارها به لحاظ موضوع، حضور انسان، هیجان و حرکت با آثار بلوز در تشابه است اما به اعتقاد من در فرم و تکنیک در تمایز است، و همین تمایز در فرم است که در فراروی از نمود فیزیکی خشونت، آن را به مثابه اساس زندگی به ابزار رنگ و نقش کاویده است. اگر چه ذاکری با بهره‌­گیری از صحنه­‌ی مشت­زنی به عریان­‌ترین نحو، نزاع بشر برای بقا را به تصویر کشیده است، اما او با پیش­روی به انتزاع، سعی دارد به یک هستی­‌شناسی از نزاع برسد. آنگونه که آثار از بازنمایی ظاهری یک ورزش گذر می­‌کنند و به بازنمایی یک وضعیت نائل می‌­آیند. شیوه رنگ­‌گذاری، درگیری رنگ­‌ها و پخش شدن فیگورها در یکدیگر(تصویر ۱)، تمهیداتی فرمی است برای بیان نزاع گسترده­‌تری که جاری در کنه هستی است. و همچنین صحنه­‌ای از نزاع حاکم در جوامع امروزین که در سطوح مختلف با سرمایه­‌داری پیوند خورده است، نزاع بر سر هر چه که باشد، رقابتی برای سودآوری بیشتر است. به عنوان مثال تصویری که بوکسور را حین وزن­‌کِشی نشان می‌­دهد (تصویر ۲) می‌­تواند نزاع در سطوح مختلف طبقاتی را نمایانگر شود.

 

دیگر مسئله مهم در آثار تنهاییِ همیشگی انسان است در این فضای نزاع. کارزاری که گویی هیچگاه گفتگو به وجود نمی‌­آید(تصویر ۳ و ۴). حریفی که برنده می­‌نمایند، پشت به مخاطب (تصویر ۳) ایستاده بر توده­ای می‌­نگرد که چندی پیش حریف او در کارزار زندگی بود. تو گویی که سرنوشت خویش را به نظاره نشسته است. تو گویی که او هر یک از ما هستیم که برنده یا بازنده، بر سرنوشت خویش در کارزار زندگی نظر افکنده‌­­ایم. برنده یا بازنده؟! به راستی چه تفاوت می‌کند؟! مهم صحنه ی کارزار است که پنهان و پیدا همواره از پیش حاضر است. در واقع مهمترین شاخصه­‌ی آثار ذاکری، خلاء در پس زمینه است. او با حذف تماشاگر فضا را نبسته است بلکه با ایجاد خلاء، فضایی کیهانی به پیش چشم مخاطب گشوده است، که استعاره­ای بر جهان هستی و کارزاری همیشگی است و با حذف فیزیکیِ دیگری، لزوما این نزاع پایان نمی­‌یابد. دیگری یک دیگری فیزیکی نیست بلکه دیگری است که در اثرِ عدمِ برقراری یک رابطه­ی مناسب و سازنده بین سوژه ها شکل می­گیرد. عرصه­ی نزاع، درون ماندگار و خود بسنده، و همواره مولد است و سوژه­ها تنها بازیگران این صحنه­اند. نزاع نمودهای فیزیکی می­یابد اما در جسمانیت خود خلاصه نشده که با حذف فیزیکی دیگری به پایان برسد بلکه هستی عرصه­‌ی انتزاعیِ این وضعیت است و همواره دلیلی برای این نزاع وجود دارد.

 

آری همواره دلیلی برای نزاع وجود دارد، زیرا دغدغه حقانیت ارزش‌ها و معانی را وارد زبان می‌کند. لذا زبان را از کارکردِ خود که برقرای ارتباط است دور می‌سازد. پای دلالت‌پردازی به میان آمده و زبان در بر دارنده‌ی سوء تفاهم‌ها می‌شود. زبان تکثر یافته از حقیقت، دیگر حقیقت نیست اما به دنبال ایجاد نسبتی با حقیقت می‌گردد و در هر نسبتی که با حقیقت می‌سازد به نحوی خیالین با معنا یکی می‌شود. ارزش‌ها و فرهنگ‌ها به ایدئولوژی‌ها تبدیل می‌شوند و نهادهای فرهنگی چون اسطوره‌ها تولید می‌شوند. فرهنگ به خود جلوه‌ای از حقیقت می‌دهد، دین و ارزش‌های قومی و ملی به آن جنبه حقانیت می‌دهند، و این امر، در حذف دیگری استحکام می‌یابد.

 

پی نوشت

  1. جرج وسلی بِلوز George Wesley Bellows (1882- 1925) نقاش واقع‌گرای آمریکایی بود.
نظرات