رویین پاکباز، در هفته بزرگداشت منصور قندریز

سیده پری‌ناز سهرابیسیده پری‌ناز سهرابی

● سیده پری‌ناز سهرابی، طراح گرافیک و روزنامه‌نگار

● یادداشتی به بهانه حضور رویین پاکباز، در هفته بزرگداشت منصور قندریز
خطوط نامحسوس شبیه امواج الکتریسیته را حس می‌کنم که در فاصله مغز من و سفیدی بوم در حرکت‌اند. ایده‌هایم در مغزم جولان می‌دهند. کدام یک از ایده‌هایم به بیرون خواهند جهید؟ کدام یک؟ فرصت دهید. فرصتی کوتاه تا در یک لحظه مناسب چشم‌هایم گشوده شود. آه آینه! پیدا کردم. یک فرم بزرگ. دایره. مادر فرم‌ها. دیگر بیش از این مغزم کار نمی‌کند. یک فرم دایره بزرگ. بزرگ چون آفتاب. با چه رنگی شروع کنم؟ قوطی‌های رنگ کجا هستند. بی اختیار به طرف آبی‌ها! رنگ آبی! آبی‌تر از همه آبی‌ها! نه! قرمز.
اینها شاید آخرین جملاتی است که منصور قندریز، در توضیح آخرین اثرش به یادگار گذاشته است. جملاتی که روز گذشته در نشست بزرگداشت وی، توسط رویین پاکباز، مورخ هنر، نویسنده و منتقد معاصر خوانده شد.
شاید قندریز قدرتمند‌ترین بهانه‌ای بود که می‌توانست پاکباز ۷۷ ساله را به تبریز بیاورد و در خصوص آخرین اثر این هنرمند بگوید: آخرین نقاشی‌اش در یک دایره بزرگ سرخ رنگ خلاصه شد. دایره‌ای که نقش‌های مدور قبلی را در دل خود جای داده بود.
رویین پاکباز در ادامه سلسله نشست‌های هفته بزرگداشت منصور قندریز که به همت نشریه هویت برگزار شده بود، به تبریز آمد و از او و کارهایش گفت. از قندریزی که به اشتباه درچارچوب مکتب سقاخانه گنجانده شده. و ادامه داد: سقاخانه به تاریخ پیوسته و انتصاب قندریز به جریانی مانند آن، امتیازی برای وی محسوب نمی‌شود. کار قندریز و رویکرد متفاوت او به سنت نه در زمان حیاتش به درستی شناخته شد و نه امروز مورد نقد و تحلیل قرار می‌گیرد. در نتیجه سهل انگارانه به نقاشی او، عنوان سقاخانه می‌دهند.
پاکباز از یادداشت‌های قندریز وام گرفت، که خود را نقاش مکتب سقاخانه نمی‌دانست: من اصولا بر خود عمدی نمی‌بینم که در مکتب سقاخانه بمانم و در این زمینه نقاشی کنم. به هر حال اسم چندان مهم نیست. بلکه طرز فکر و برداشتی که از محیط اجتماع دارد مهم است.
این هنرمند بزرگ معاصر ادامه داد: بی‌شک قندریز نظریه‌پرداز و بنیان‌گذار سقاخانه نبوده. گو اینکه به واسطه نقشمایه‌های سنتی و نه صرفا مذهبی چندی در کنار سقاخانه‌ای‌ها قرار گرفته.
وی افزود: قندریزبر خلاف دیگر نقاشان سفاخانه تجربه جدید خود را با رجوع به منابعی چون تصاویر مذهبی نقاشی قاجار و … شروع نکرد و ادامه کارش هم هیجگاه به شگرد‌های تزیینی مانند مهر زنی و … روی نیاورد. به همین دلیل در گرایش انتزاعی‌اش نیز می‌کوشید اثری معنا‌دار بیافریند.
این محقق برجسته عرصه هنر با اشاره این که موتیف برای قندریز در خدمت بیان معنای بزرگ بود ادامه داد: در آثار متاخر او مشکل بتوان نشانی از عناصر مشخصا سنتی دید. گویی خورشید‌ها به چرخ دنده بدل شده‌اند و ستاره‌ها به پیچ و مهره و نوارها به تسمه نقاله. یادمان باشد که قندریز در این دوره درکارخانه ارج کار می‌کرد.
منقد و نقاش معاصر ایرانی، با اشاره به نظرسنجی صورت گرفته درمجله حرفه هنرمند در خصوص هنرمندان و قرار گرفتن قندریز در ردیف ۱۱ این نظرسنجی، گفت: در فضای پرغوغای هنر امروز ما، توجه خاص به هنرمندی که ۵۰ سال قبل درگذشته است و در زمره به اصطلاح برندها هم محسوب نمی‌شود، تا حدی غیر منتظره می‌نماید. واقعیت این است که نتیجه این نظرسنجی را نظیر هر نظرسنجی دیگری نمی‌توان قطعی و تغییر ناپذیر تلقی کرد. اما نکته‌ای که می‌توان از آن استنباط کرد ماندگاری نام قندریز است در تاریخ هنر معاصر ایران.
پاکباز در ادامه با نگاهی گذرا به زندگی و آثار قندریز، به معرفی شیوه‌های مختلف کاری وی پرداخت.
وی در خصوص ویژگی‌های قندریز گفت: نقاشی است که شور کشف راهی نو در سر دارد. به خود یابی می‌اندیشد اما هنوز خود را نیافته است. با مطالعه اسطوره‌ها و افسانه‌ها صوری را در خیال می‌پروراند که تجسم بخشیدن به آنها کار زیادی می‌طلبد. فضای ترکیبی آثار قندریز، فضای پرسپکتیوی نیست. ولی واقعی می‌نماید. اسب نقشمایه اصلی است. اسب های خالدار با رنگ و شکل کمابیش طبیعی که فقط ظاهری چینی دارند.
به گفته این محقق برجسته، قندریز تحت تاثیر ماتیس به نگارگری روی می‌آورد، بیش از پیش از بازنمایی واقعیت مشهود فاصله می‌گیرد. اما نه در نگارگری‌ها و نه هیچ جای دیگر اشاره‌ای به تاثیرش از ماتیس نشده. هرچند در شیوه طراحی‌اش بیشتر تحت تاثیر ماتیس است تا نگارگران ایرانی.
پاکباز، بارزترین دستاورد قندریز در این دوره کاری را پیکر مردان و زنانی دانست که در سادگی خود بدویتی را آشکار می‌کنند.
وی افزود: در آثار وی، خورشید در آسمان می‌درخشد، روز همه جا را فرا گرفته اما هیچ چیز از خود سایه نمی‌افکند. در این سرزمین خیالی گویی زمان متوقف شده و زندگی در مرز میان افسانه و واقعیت جریان دارد.

وی چوپان، شکارچی و …شخصیت‌های افسانه‌ای را عناصری عنوان کرد که روابطشان با یکدیگر چنان ساده است که بیان نمادگرایانه‌ای را نشان میدهد.
پاکباز در ادامه با اشاره به تصویرسازی‌های تمثیلی قندریز گفت: وی در خلق چنین آثاری از فضای ذهنی بدوی‌اش فاصله می‌گیرد. در یک نقاشی کلاژ که در سال ۱۳۴۰ اجرا شده است الگوی پیکرنگاری‌اش را نیز تغییر داده است. در اینجا زنی تنومند را می‌بینیم که گیسوانش را اطراف سرش گشوده و کودکی روی سینه و شکمش نشسته. آیا این مام زمین است؟
این مورخ نامدار هنر ایران، در ادامه قندریز را در زمره هنرمندانی برشمرد که کار خلاقه خود را بر اساس اندیشه و بینش مشخصی به کار می‌بندند و افزود: ریشه‌یابی فرهنگ شرقی، آگاهی از سنت‌های تصویری ایرانی و بهره‌گیری آگاهانه از هنرمندان بعدی باعث شد که قندریز بتواند خود را هنرمند ایرانی امروزی به شمار بیاورد.
پاکباز افزود: قندریز در کارش پیگیری فوق العاده‌ای داشت. میتوان گفت همیشه قلم مو به دست بود. اما نقاشی‌های متاخرش را در پی وقفه‌ای چندماهه کشید. شاید به این علت که در حال یک خانه تکانی ذهنی بود اما طرح‌هایی که در همین فاصله با قلم ماژیک کشیده بود از تلاشی تازه خبر می‌داد. به هر حال کندوکاو تا واپسین روزهای زندگی‌اش ادامه داشت.
رویین پاکباز با ابراز تاسف از این که تا کنون مجموعه آثار قندریز در کتابی مختص وی جمع آوری نشده، افزود: ما غالبا به مرگ هنرمند بیشتر از ناشناخته مانده آثارش دل می‌سوزانیم.

 

نظرات