چه سود از همه‌ی این زحمت‌ها و نزاع‌ها در عالم هنر؟!

الهام حسن‌زادهالهام حسن‌زاده

الهام حسن‌زاده، پژوهشگر هنر

● یادداشتی درباره کتاب فلسفه کانت

کتاب “فلسفه کانت” را می‌خواندم از اشتفان کورنور که البته کم لطفی است اگر به ترجمه بسیار خوب آن اشاره نکنم. و این کم لطفی دو چندان می‌شود، اگر گفتار مترجم که در ۱٢٢ صفحه از کتاب ارائه شده در نظر نیاورم که با زبانی واضح و دلنشین بسیار در فهم کانت کمک‌رسان است. و چه زیبا عزت‌الله فولادوند مترجم گرانقدر در صفحات نخستین کتاب می‌گوید: “در اموری که از روح آدمی بر می‌آید، کل مساوی با مجموع اجزا نیست، و همیشه مجهولی نیز در معادله است که درونمایه محصول نهایی است.” او با ذکر این جمله نبوغ کانت و تازگی و اصالت اندیشه‌هایش را که در آن تا کنون شکی وارد نشده متذکر می‌شود.
و اما در صفحات بعدتر با اشاره و توضیح در باب دو شخص که تاثیر شگرفی بر کانت گذاشته‌اند، یعنی ژان ژاک روسو و دیوید هیوم رو به رو هستیم. اما آنچه که مرا تلنگری گشت و به فکر واداشت عبارتی بود که در سی و هشت سالگی از قلم کانت جاری شده و آن تاثیر عمیق روسو را می رساند:
« من خود بر حسب تمایل طبیعی، طالب دانشم؛ تشنه‌ی معرفتم و به خوبی می‌دانم بی‌تابی و اشتیاق برای بیشتر دانستن چیست و با هر گامی که پیش بر داشته می‌شود، چه خرسندی و رضایتی به دست می‌آید. روزگاری گمان می‌کردم شرف آدمی به همین است و به عوام که چیزی نمی‌دانند به دیده‌ی خواری می‌نگریستم. رو سو مرا به راه راست آورد. اکنون آن احساس کورکورانه‌ی برتری در حال زائل شدن است و رفته رفته یاد می‌گیرم که انسان‌ها را بزرگ بدارم و محترم بشمارم و بسیار خویشتن را از یک کارگر ساده پایین‌تر می‌دانستم اگر معتقد نبودم که این پیشه [ یعنی اشتغال به فلسفه ] می‌تواند ارزش هر کار دیگری را بیفزاید و به کسانی که به آن کارها مشغولند در احراز حقوق بشر یاری برساند. ٣۵ سال بعد در ٧٣ سالگی هنوز می‌بینیم که این تاثیر پا برجاست: « چه سود از همه‌ی این زحمت‌ها و نزاع‌ها در عالم نظر، اگر از مهر و رافت قلبی ما کاسته شود؟»
و دگرباره به خود متذکر می‌شوم که به واقع «چه سود؟»، و اینبار بازنویس این جملات را ضروری می‌پندارم نه بدان جهت که خود را مبری کنم از این اشتباه بلکه خود را هم درون این نگرش خطا می‌دانم و تغییر در نگاهم را ضروری. همچنین با تغییر کلمه “نظر” به “هنر” در نوشتار کانت، هنرورزی را از نظر ورزی در تمایز نمی‌دانم و امید دارم که اینبار کانت بدین سخن ما را از خواب غفلت بیدار کند.

نظرات