چرا به طراحان احترام گذاشته نمی‌شود!

سارا دایانسارا دایان

سارا دایان طراح حروف فرانسوی از آن دسته طراحانی است که وقتی در صحنه‌ی کار به مشکلی برخورد بلافاصله تسلیم‌اش نمی‌شود و اول به دنبال راه چاره می‌گردد. مقاله‌ای که پیش رویتان قرار می‌گیرد با عنوان «چرا به طراحان احترام گذاشته نمی‌شود» توسط سارا دایان در وب‌سایت شخصی‌اش منتشر شده و  برای تمام طراحانی نگاشته شده که دوست دارند کار خوب و باکیفیت تولید کنند، اما شاید هنوز فرصت آن را نیافته‌اند به جایگاهی که در آینده برای خود ترسیم می‌کنند برسند. او در این مقاله‌ برای ما توضیح می‌دهد که چرا اغلب ما در کار با درخواست‌های نابجا مواجه می‌شویم و آنچنان که باید مورد احترام قرار نمی‌گیریم.

 

 

این یک واقعیت ثابت شده است که طراحی گرافیک از آن تخصص‌های کاری نیست که بیشترین احترام را از سوی مشتریان نسبت به خود داشته باشد. فضای اینترنت پراست از وب‌سایت‌هایی که بدترین داستان‌ها در ارتباط با مشتری را تعریف می‌کنند، و هر طراح ممکن است بارها و بارها با درخواست کار رایگان مواجه شود. با گذشت زمان، این مسئله می‌تواند بسیار آزاردهنده باشد. به هر حال شما هم یک طراح حرفه‌ای به تمام معنایید. مجموعه‌ای جامع از مهارت‌ها را دارید، برای پروژه‌های مشتریانتان وقت می‌گذارید، پس چرا آنچنان که لایقش هستید به شما احترام گذاشته نمی‌شود؟

به احتمال زیاد این چیزی نیست که دوست دارید بشنوید، اما من به هرحال آن را خواهم گفت: مقصر خود شمایید.

خوب، این تنها تقصیر شما نیست. این خطا از شما و از سوی هر طراح جدیدی سرمی‌زند به عرصه‌ی کار وارد می‌شوند و از بدترین شیوه‌های کاری ممکن پیروی می‌کنند فقط به این دلیل که این همان چیزی است که طراحان باید با آن کنار بیایند. و تا اینجا، سخن من حتی در مورد مهارت‌های گرافیکی نیست.

بله، طراحی گرافیک نوع جدیدی از شغل است، و خود همین مطلب احتمالا توسط مشتریان اشتباه گرفته شده و باعث شده طراحی گرافیک دست کم گرفته شود. بله، مقدار طراحان به اصطلاح «طراح گرافیک» در حال انفجار است، و خود این مسئله ارزش واقعی این حرفه را به تحلیل می‌برد. این حقیقت از قرار معلوم یک پیش‌فرض بد برای همه طراحانی است که می‌خواهند به طور جدی کار کنند همانند من و شما که فقط می‌خواهیم کار با کیفیت انجام دهیم. اما بگذارید با آن مواجه شویم، این تازه فقط بخش ظاهر شده‌ی کوه یخ جلوی رویمان است.

داستان‌های مشتریانی از جهنم بسیار خنده‌دار و درعین‌حال ترس‌آورند، اما همه‌ی آن‌ها همیشه نتیجه‌ی یک‌سری اشتباهاتی هستند که خود طراح مرتکب آن‌ها می‌شود.

بگذارید یک چرخه‌ی نادرست خیلی ساده برایتان ترسیم کنم: غیرحرفه‌ای رفتار کردن شما را به سوی جذب مشتریانی که برای کار حرفه‌ای حرمت قایل نیستند، سوق می‌دهد، که این هم منجر به غیرحرفه‌ای‌گری می‌شود، و به همین ترتیب تا آخر پیش می‌رود…

علاوه براین، احتمالا کاری را تولید خواهید کرد که از آن متنفر می‌شوید، چون از شما خواسته شده به بدترین شیوه‌های ممکن آن را اصلاح کنید. با توجه به این نکته، شما نمی‌توانید انتظار داشته باشید که مشتریان خوب و محترم برسر گرفتن کار شما با هم وارد رقابت شوند و شما را از این وضعیت جهنمی نجات دهند. چنین چیزی قرار نیست اتفاق بیفتد.  تنها راه برای جلب مشتریانی که می‌خواهید این است که طوری رفتار کنید که انگار از قبل آنها را دارید.

البته، فرض براین است که مردم باید با هم خوب باشند و به یکدیگر احترام بگذارند، اما حدس بزنید: همین است که هست، آدم‌های بد، ناجنس و اهانت‌گر همه‌جا پیدا می‌شوند. بااین‌حال هیچ چیزی شما را مجبور نمی‌کند که با آنها طرف شوید.

من اغلب می‌شنوم از افرادی که می‌گویند کار کردن با مشتریان بد تنها چاره است: در ابتدا، شما فقط باید پورتفولیویتان را آماده کنید، بنابراین باید هر درخواست کاری را که دریافت می‌کنید قبول کنید و با گذشت زمان، قادر خواهید بود راه خود را به سوی مشتریان خوب باز کنید. این حرف به طرز احمقانه‌ای اشتباه است. شما نمی‌توانید در برابر حماقت کاری انجام دهید اما می‌توانید از کار کردن با حماقت خودداری کنید.

شاید در مورد مصاحبه‌ی استیو جابز شنیده باشید که در مورد پل رند صحبت می‌کند. اگر نه، اجازه بدهید از این پند حکمت‌آمیز و خلاق را برایتان بگویم:

در آن زمان استیو جابز اپل را ترک کرده بود (که بعدا به آن بازگشت) و یک شرکت جدید به نام NeXT راه انداخته بود و برای هویت سازمانی این کمپانی لوگویی می‌خواست که به گذر سال‌های طولانی‌ نیاز نداشته باشد تا در اذهان عمومی جا بیفتد. او سراغ طراح گرافیک پرآوازه، پل رند رفت. که از قضا او هم به وضوح برایش روشن ساخت که گزینه‌های زیادی به عنوان راه حل در اختیارش نخواهد گذاشت. گفته بود که این مشکل را به بهترین راهی که می‌شناسد حل خواهد کرد و برایش حق‌الزحمه دریافت خواهد کرد، بعد از آن فرقی نمی‌کند که کمپانی تصمیم بگیرد از کارش استفاده کند یا نه.

 

 

پل رند به مدیر سابق اپل گفت که اگر آنچه می‌خواهد این است که طراح گزینه‌های بیشتری در اختیارش بگذارد، برود سراغ طراحان دیگر، و صد البته، او کار را گرفت.

آیا به خاطر گستاخی یا محرک بودن پل رند بود که توانست سفارش کار را بگیرد؟ یا به خاطر اینکه استیو جابز از طرز برخورد «راک‌اند رول» گونه‌ی پل رند خوشش آمد، «ظاهری خشن با درونی نرم و دل‌نازک مثل تدی خرسه» همان‌طور که خودش گفته بود؟ نه، او استخدام شد چون علاوه‌ براین که در کاری که انجام داد درخشان ظاهر شد، تسلیم‌ناپذیر و بی‌پروا بود. او به هیچ عنوان قصد نداشت ذره‌ای بر سر ارزش‌هایی که از او یک افسانه ساخته بود، کوتاه بیاید، و این نوع رفتار، اعتماد‌به‌نفس را برای طراح به ارمغان می‌آورد. ذهن زیبایی مانند استیو جابز به دنبال کسی نبود که تملق او را بگوید یا در برابر تعصباتش سر تعظیم فرود آورد، بلکه به دنبال کسی بود که آنقدر از توانایی‌های خود مطمئن باشد تا بتوان به او اعتماد کرد.

«اما من پل رند نیستم»

اهمیتی ندارد. شما به‌طور تصادفی پل رند نخواهید شد، شما زمانی پل رند می‌شوید که مثل پل رند رفتار کنید. آنقدر رفتار او را تقلید کنید تا اینکه به منش اصلی خودتان تبدیل شود.

اگر به عنوان یک طراح به توانایی‌هایتان اعتماد دارید، اگر می‌دانید چطور یک مسئله را در کار طراحی حل کنید، نیازی ندارید که خودتان را فراتر از آنچه نمونه کارها و مدارک‌تان می‌گوید، ثابت کنید.

این همان جایی است که اغلب، مردم گیج می‌شوند: فکر می‌کنند چون شما طراح معروف و به‌نامی هستید می‌توانید قوانین را خودتان تنظیم کنید. در این‌صورت تعادل قدرت به سمت شما تغییر جهت می‌دهد و شما اساسا کاری را که خودتان تمایل دارید انجام می‌دهید و مبالغ هنگفتی هم به عنوان حقوق دریافت می‌کنید. در غیر این‌صورت، شما فقط مجبورید به هر کسی که به سمت شما می‌آید خوشامد بگویید و از اینکه مشتریان شما را بین تمام طراحان در دسترس انتخاب کرده‌اند تشکر هم بکنید.

این همان چیزی است که طراحان موفق را متمایز می‌کند از طراحانی که به انجام دادن کار معمولی بعد از کار معمولی ادامه می‌دهند توام با این احساس تلخ که با آنها آنطور که باید رفتار نمی‌شود.

و فکر می‌کنم که توانستید حدس بزنید مثال آخری شامل توده‌ی اکثریت طراحانی می‌شود که در حالت معمول در بازار کار به فعالیت می‌پردازند.

چرا  به طراحان آنچنان که لایقش هستند احترام گذاشته نمی‌شود؟ چون آنها احترامی را که باید دریافت کنند، القا نمی‌کنند. آنها امیدوارش هستند، به جای اینکه به‌طور طبیعی اعمالش کنند. آنها به قدری از رقابت، ازدست دادن کار، مورد پسند واقع نشدن و راضی نگه داشتن مشتریان هراس دارند که اساسا خودشان را در حد یک کارراه‌انداز پایین می‌آورند تا برای دریافت چک حقوق بردگی کنند.

حرف‌هایم برایتان ناگوار است؟ شاید، اما مطمئنا نه به اندازه‌ی شما اگر این آن کاریست که شما با خودتان می‌کنید.

تردید نسبت به خود یک احساس طبیعی است که همه‌ی انسان‌ها آن را تجربه می‌کنند. حتی استیو جابز و پل رند هم چنین احساسی داشته‌اند. من هم همین‌طور که هنوز از سطح تجربه‌ی آنها به اندازه سال‌ نوری دور هستم. این احساسی نیست که شما باید به‌خاطرش به حال خود دل بسوزانید، بلکه فقط آن چیزی است که قرار است در طول  تمام عمرتان با آن کار کنید. هرچند، این چیزی نیست که مرتبط با یک رابطه‌ی کاری باشد.

حرفه‌ای‌گری تنها به معنی کامل بودن نیست، تحویل دادن کار در زمان تعیین شده، آگاهی نسبت به مهارتهایتان و آراستن خود با این بخش‌ها، وقتی دارید به جلسه‌ی کاری می‌روید. این نوع اعتمادبه‌نفس، الهام‌بخش آن فردی خواهد بود که مایل به پرداخت هزینه برای سود بردن از تخصص شماست.

و دقیقا به همین دلیل است که باید بیشتر زیربار این امر بروید. یا، بهتر بگویم، بیشتر براساس آن کار کنید.

به شما احترام گذاشته نخواهد شد، اگر فقط ۵۰ یورو (معادل ۱۶۰۰۰۰ تومان) برای طراحی یک لوگو دریافت می‌کنید. “مشتری” شما قطعا بسیار خوشحال خواهد شد که به‌صورت قانونی از شما دزدی کند، اما دیگر نمی‌توانید از او انتظار داشته باشید با شما به خوبی رفتار کند وقتی شما به‌طور آشکار دارید از سر ناامیدی رفتار می‌کنید.

اگر حق‌الزحمه‌ی بیشتری مطالبه کنید، مشتری از دست نخواهید داد. بلکه فرصت‌هایی برای کار با مشتریان بد را از دست خواهید داد. همان‌طور که پیشتر گفتم، سازش بیشتر فقط شما را به دام سازش بیشتر خواهد انداخت: قرار نیست شما با سحر و جادو از این چرخه‌ی نادرست خارج شوید.

فریلنس کار کردن اصلا آسان نیست. طراحان زیادی تماما به سمت فریلنس کار کردن می‌روند چون آرزوی آزادی بیشتری در زندگی حرفه‌ای خود را دارند، و آنچه را که واقعا برای پیمودن این راه لازم است، نادیده می‌گیرند. بسیاری از آنها به بردگان تبدیل می‌شوند، و تابه‌حال هیچ‌کسی نبوده که به برده‌ی خود احترام بگذارد. برخی دیگر با یک مشتری که به‌طور مرتب کار سفارش می‌دهد، کار می‌کنند و این به‌نوعی  به آنها کمک می‌کند تا فقط بتوانند صورت‌حساب‌هایشان را بپردازند. کم‌وبیش این هم به معنی کارمند از راه دور است، بدون هیچ مزایای شغلی دیگری.

قصد دارم تا این مقاله را با ده نکته جمع‌بندی کنم که به شما کمک خواهد کرد احترامی که لایقش هستید دریافت کنید:

● در کاری که انجام می‌دهید شایسته ظاهر شوید، هرچه لازم است، همان باشید

● برطبق کار حق‌الزحمه بخواهید. و هرگز قیمت را پایین نیاورید چون مشتری اینطور خواسته ( آنها به این می‌گویند«سنگ مفت، گنجشک مفت»). اگر قیمتی را که تعیین می‌کنید تغییر دهید، به این معناست که ارزش کار خود را درست تخمین نزده‌اید یا بیش از حد ارزیابی کرده‌اید، و این به هیچ عنوان القاکننده‌ی اعتماد نیست.

● سر ارزش‌های واقعی خودتان کوتاه نیایید. چرا که آن ارزش‌ها هسته‌ی اصلی آنچه که شما هستید و آن چه که باعث می‌شود کار شما به آن خوبی‌‌ای که هست باشد.

● هرگز کار را قبل از گرفتن پیش‌پرداخت تحویل ندهید که اگر مشتری از ایده‌ی شما خوشش آمد کارتان را تایید کند. پورتفولیوی شما بیشتر از اندازه‌ی کافی ثابت کننده‌ی سطح مهارت‌ها و تخصص شما هست. یک مشتری خوب شما را به خاطر منفعت رساندن به خودتان انتخاب نمی‌کند، و قبل از آمدن سراغ شما هم گزینه‌های دیگری را امتحان نمی‌کند.

● پیغام و پسغام نفرستید. بگذارید مشتری سراغ شما بیاید. البته که شما باید کارتان را ارتقا دهید، به گردهمایی، ملاقات‌ها و رویدادهای هنری بروید، در اینترنت حضور مستمر داشته باشید، اما تلاش مستقیم برای ترغیب مشتری تا به شما کار سفارش دهد، شما را درمانده جلوه می‌دهد.

● به مشتریان بد نه بگویید. از سر ذوق‌زدگی به‌خاطر گرفتن سفارش کار از جا نپرید. وقت‌تان را صرف گفتگو کنید، ارزیابی کنید که آیا مشتری معیارها و ارزش‌های شما را در نظر می‌گیرد یا خیر و آیا اصلا پروژه‌ی او جالب توجه است. احتمالا ترجیح می‌دهید گفتگوی طولانی‌ای داشته باشید و مشتری‌ای که به‌طور بالقوه بد است را نپذیرید تا اینکه بلافاصله پای امضا کردن قرارداد بروید و ناگهان خود را در یک وضعیت جهنمی گرفتار ببینید.

● نقش اصلی را بازی کنید. آیا شما طراح معروفی نیستید که همه به دنبال استخدام کردنش هستند؟ اشکالی ندارد. من هم نیستم. فقط باور کنید که می‌توانید باشید و طوری رفتار کنید که انگار همان شخص هستید. پورتفولیوی جذابی برای خودتان تهیه کنید، رویکرد حرفه‌ای فوق‌العاده‌ای اتخاذ کنید و هر کاری را که نمی‌خواهید انجام دهید رد کنید حتی اگر هم‌زمان هیچ پروژه‌ی دیگری برای کار نداشته باشید. این به معنی فریب دادن و جلوه دادن خودتان همچون یک تیم طراحی ده نفره نیست. بلکه به این معنی است که آنچه از نسخه‌ی آینده‌ی خودتان در ذهن دارید، به منصه ظهور بگذارید.

● مسئولیت‌پذیر باشید. ممکن است اشتباه کنید. ما اغلب تمایل داریم بیش از حد درگیر این باشیم که مردم در مورد ما چه فکری می‌کنند، اگر در جمع به اشتباهات‌مان اعتراف کرده باشیم، درحالی‌که واقعا مایه‌ی قوت قلب و خستگی‌درکننده است وقتی کسی را می‌بینیم که اشتباه خود را بدون کوچکترین تلاشی برای توجیه خودش، می‌پذیرد. با مشتری خود روراست باشید و مسئولیت تمام و کمال آنچه انجام می‌دهید را بپذیرید در حالی‌که موقر هستید، احتمالا این همان چیزی است که او را بیشتر وادار به احترام گذاشتن به شما می‌کند.

● بگذارید دیگران در حد متوسط خود باقی بمانند. شما مجبور نیستید خود را هم‌ردیف افرادی که از روی عمد به کسب‌وکار خود آسیب می‌رسانند قرار دهید یا برایشان توجیه بیاورید. شما قطعا باید به دوستان خود برای حرفه‌ای‌تر شدن فشار بیاورید، اگر آنها را در حال تقلا می‌بینید، اما به‌خاطر یک ذهنیت افراط‌گرایانه از سر دلسوزی از آن لب بام نیفتید.

● به خودتان باور داشته باشید. شما استعداد و توانایی‌اش را دراختیار دارید. می‌توانید طراح بزرگی شوید. من به شما ایمان دارم.

 

ترجمه: سارا شمسی

نظرات