هنوز این شهر نیازی به گالری ندارد!

● علی سیابانی، طراح گرافیک
● یادداشت انتقادی به برخورد ناصحیح مسئولین حاضر در افتتاح نمایشگاه پوستر با موضوع «جهانی بدون مرز»

داستان من از سه اپیزود ساخته شده!
اپیزود اول کاملا رنگیست؛
خبر گشایش نمایشگاه بین‌المللی پوستر برای سومین سال متوالی همزمان با چندین شهر جهان در تبریز!
این خبر، مسرت بخش‌تر هست وقتی که حضور یک طراح گرافیک جوان و نامی در آیین گشایش این نمایشگاه برای سخنرانی درباره‌ی گذشته‌ی گرافیک شهر مادری نیز بر پوستر اطلاع‌رسانی نقش بسته است.
پس یک اتفاق خوب در راه است..

اما اپیزود دوم خاکستریست؛
نمایشگاه ذکر شده دو بخش هست، بخش اصلی در فضای یک مجتمع تجاری و در معرض دید عموم مردم که کاری ارزشمند است، اما بخش فرعیِ آماده شده برای افتتاح، در یک محلی به‌ظاهر سالن اجتماعات با اکتفا به چینش چند اثر و بس!
شروع برنامه هم به رسم همیشگی پروازهای فرودگاه شهیدمدنی تبریز با تاخیری ۴۵ دقیقه‌ای و با اجرای یک مدیر روابط عمومی سازمانیِ پرتلاش که بارها تاکید می‌کند «این نمایشگاه به لطف و حمایت مدیرعامل محترم این سازمان مربوطه در تبریز درحال برگزاریست! و اگر چنین نبود این رویداد هرگز برگزار نمی‌شد» و هزاران بال و پر چربی به ظاهر مبارک ماجرا!
اما بعد از شروع برنامه مجری با دعوت میزبان دولتی برای سخنرانی به هیجان بی‌رمق مراسم کمک می‌کند، در بخش دوم نیز از میهمان خارجی نشست برای یک سخنرانی کوتاه دعوت شده تا به حاضرین در نشست یادآوری کند که در زبان ژاپنی به خیار «پرشین» اطلاق می‌شود!!، و سپس در بخش سوم هم دعوت از جمع حاضر برای افتتاح نمادین نمایشگاه در گوشه‌ی دیگری از سالن پیش از اتمام رویداد!
و نهایت ثبت یک عکس یادگاری و ترک سالن با هیئت همراه!!!

و نهایت اپیزود سوم که کاملا سیاه هست،
یکی از حاضرین در سالن، سخنران را که در حال بازدید از نمایشگاه است، دعوت می‌کند تا در محل سخنرانی حضور پیدا کنند.
همه به محل برمی‌گردند، اما این‌بار نه خبری از مسئولین دعوتی هست! نه مدعیان میزبانی، نه خبرنگاران و نه حتی استاد سخن، مجری بلامنازع برنامه!!
همه آمدند پُز دادند، عکس گرفتند، رزومه‌ی حرکت فرهنگی پر کردند، و شاید سندی برای هزینه‌های صرف شده دست‌و‌پا کردند و رفتند..
اکنون صندلی‌های ردیف اول و دوم کاملا خالیست، غافل ازینکه میهمان ویژه‌ی نشست، هنرمندی که درج نامش در پوستر باعث حضور اغلب شرکت‌کنندگان گشته، هنوز سخنرانی نکرده است!
آنها رفتند که رفتند..

اما این ا‌‌پیزودها همه درد دارند، درد کسب شهرت، درد به رخ کشیدن، درد بی‌فرهنگی، درد آشنا نبودن با آداب معاشرت، درد مهمان‌سوزی به جای مهمان‌نوازی!
اینکه به غلط ادعا شود که باعث و بانی این رویداد فلان مدیرعامل و سازمانش بوده!! اینکه هنرمندی دعوت و به‌لطف حضورش سالنی پر شود، اما بعد خودنمایی عده‌ای از این افراد، اصل ماجرا به فراموشی سپرده شود، اینکه میهمان خود میکروفن سخنرانیش را تنظیم نماید و ‌خود مقدمه گفته و خودش تشکر و ‌اتمام برنامه نماید، یعنی تیر خلاص به پایتخت گردشگری و شهری با ادعای فرهنگ و هنر و میهمان‌نوازی!!
این یعنی فاجعه! یعنی درد! یعنی میزِ شیرین‌تر از خدمت! یعنی درد شهرت! یعنی به نام هنرمند به کام مدیرعامل!

آنچه برای من محرز است، هنوز هم این شهر برای استقبال از ۲۰۱۸ بر خلاف نظر استاد ارجمندم کریم زینتی، نیازی به گالری و فضاهای فرهنگی و هنری ندارد، این شهر نیازمند پشت‌میزنشینی فهیم و فرهنگ‌شناس است! کسی که دغدغه‌ی هنر و فرهنگ داشته باشد، نه دغدغه‌ی رزومه و بودجه!
و کلام آخر؛ ای کاش این ۲۰۱۸ چرب نبود..

 

نظرات

2 پاسخ به “هنوز این شهر نیازی به گالری ندارد!”

  1. زینتی گفت:

    ممنون علی جان عالی بود تاسف آوراست این چنین برخوردها که از دور دورها عادت شده چرا نمی دانم و یا می دانم و نمی توان بگویم چرا چون این خاک را دوست دارم . باید فرهنگ مان اصلاح بشه به اون فرهنگ اصیل برگردیم

  2. حسام فرزین گفت:

    اوضاع آنقدر ها هم که فکر می کنیم ، بد نیست:
    هنرستان میرک بسته شد و بعد از چند سال دوباره به کمک چند شخص دوباره شروع به فعالیت کرد ؛ دانشگاه آزاد پر بود از هنرجویانی که به لطف کم سوادی عوامل ,از هنرجو تبدیل به هنرمند شدند ، دنشگاه هنر هم که سالهاست میزبان دوستان غیر بومی و بومی هست که به غیر از یک برگ کاغذ ، اعتبار و سند به درد بخوری ندارد ، جامعه ی هنری شد ، مرداب افکار نفعی و‌ منفی، پر شد از اتفاق عالی و شگفت انگیز ولی در گوشه کنار اطاق ها و انبار ها…
    طی چند سال گذشته ، به همت خود اهالی تئاتر این شهر ، مخاطب این هنر از مجامع خصوصی و انگشت شمار تبدیل شد به فضایی که مردم را هنر دوست و تئاتر دوست کنند ، صف ببندند و منتظر باشد و خود رسانه شوند.
    و طی چند سال گذشته ، یکی یکی ابتدا گالری های دولتی بسته شدند ، بعد نوبت گالری های خصوصی شد ، فرهنگ سراها تبدیل به اماکن بلامصرف شدند و این شد که تبریز ، شهر اولین ها ، اولین شهریست که هیچ گالری معتبر ، با شرایط و امکانات مناسب برای فضای گالری را ندارد.
    همت می خواهد و کمی دوستی!
    آیا توانش هست؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *